تبليغاتX
نزار عشق و نفهمیده بمیرم

عیدتون مبارک

به آتش مي‌كشم آخر زبان سربه‌زيرم را
به توفان مي‌سپارم اسمان‌هاي اسيرم را

منم من، گردبادي خسته‌ام، زنداني خويشم
بگيريد آي مردم دست‌‌هاي ناگزيرم را

تمام عمر باقي مانده‌اش را گريه خواهد كرد
اگر توفان بخواند خنده‌هاي دور و ديرم را

درختان گردبادي رو به خورشيدند، از آن دم
كه خواندم در مسير باد، اندوه غديرم را

شبي اندوه تابان علي (ع) از چاه بيرون شد
شبي سيراب ديدم جان سر تا پا كويرم را

!! نوشته شده توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | | •

خدا برف را برای دلتنگیت آفرید!

شب بود و سیاهی، که خداوند برف را آفرید. عاشقانه آفریدش، شکلش داد. برف سفید بود و ترد، سفید سفید سفید. خدا برف را آفرید.ا

سفید و درخشان، همان بالای آسمان، و بعد تصمیم گرفت خانه تکانی کند. فرشته ها مشغول شدند به رفت و روب. آن بالاها تمیز بودها، اما خداوند و فرشته ها تمیزی را دوست داشتند. فرشته ها جارو می کشیدند و می خندیدند. یکی شان آواز می خواند، آوازی غمگین. دلش گرفته بود لابد. فرشته کوچک این طرف و آن طرف آسمان را می کاوید. جارو می کرد و می خواند

 "من کوچک و کوچکم، خدا هم مرا دوست ندارد"*:

 صدای خنده دیگر فرشته ها از آن سو می آمد.فرشته کوچک این گوشه تنها بود.ا

رسیده بود پشت ابرها، ابرها پرده ای بودند میان زمین و آسمان. فرشته گفت: وای، اینجا زیادی تاریک است و زیادی کثیف. این ابرها، آسمان، زمین از اینجاست یعنی؟ چه کنم آخر؟

دستهایش را به کمر زده بود:"زیادی خسته ام از این آدمها". نشست روی یکی از ابرها: :آه، نشستن روی ابرها چقدر شیرین است".ا

 نشست و آوازش را دوباره خواند، چشمش افتاد به بقچه ای کنار ابری کوچک : "یعنی توی بقچه جیست؟"ا

صدی خدا توی آسمان پیچید: :بازش کن فرشته کوچک من!" آواز فرشته کوچک شاد شد.ا

بقچه را که باز کرد، چیز عجیبی دید، چیزی که تا به حال ندیده بود: هزاران دانه سفید و ترد و بلوری. همه یک شکل، یک قد، فرشته گفت: "این چیست دیگر؟"ا

خدا خندید: "برای دلتنگی تان آفریدم. برای تو، فرشته کوچک من، و برای دلتنگی تمام آدمهای روی زمین...". فرشته خندید.ا

دانه ها سرد بودند و تب را تمام می کردند. برف، فرستاده خدا بود.فرشته کوچک نشست سر همان بقچه کوجک.. هر چه آواز شاد را که بلد بود خواند و خندید. دلش که باز شد بقچه را نکان داد و برف شد توی آسمان و زمین..ا

روی زمین، آدمها برف ندیده بودند. سرشان را بالا گرفتند و با تعجب گفتند: "خانه تکانی است آن بالاها؟"! اما برف فرستاده خدا بود.ا

 

!! نوشته شده توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | | •

خط فاصله!

لبخند می زنم

دست به زانو می گیرم و

بر می خیزم

هاشورها را پاک می کنم

تا هر آنچه زیر آنها کتمان شده، پدیدار گردد.

دوباره راه می افتم

آن دورها آینه ایست که مرا می نگرد

¤¤¤

به ابدیتی می اندیشم

که چشم در چشم آینه

خواهم ساخت!

¤¤¤

و گذاشتن و گذشتن نه به معنای از دست دادن است

که به دست آوردن آن چیزی ست

که در گوشه ای در انتظار  توست ...

...............

همین !

باقی نمی توان گفت الا به غمگساران ...

 

چقدر دوست داشتم . همیشه در  آن  شب زیر نم نم باران . در کوچه های گلی

در سکوت شب قدم می زدم .

چه زیبا بود. وقتی بدون  چتر قدم  بر می داشتم  و  دانه های  باران  گونه هایم

را می شستند و پاهایم مدام روی زمین سر می خوردند .

در آن شب فقط من و نم نم باران . سکوت شب  و پارس گاه  و  بیگاه  سگ ها

گاهی هم برق نبرد ابرها برای لحظه ای راهم . را روشن می کرد.

همیشه دوست دارم به یاد آن شب بارانی بی چتر زیر باران بروم و آن قدر بمانم

تا سراپا خیس شوم.

 

!! نوشته شده توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | | •

تحفه عید قربان

شوق دیدار قرار از دل ِ بیمار  زدست
هی به تن ، حال ِ دل ِ زار نبینی چه نشست
گفتمش خیز به پا موسم ِ حج ، چون دگران
خانه را سیر تماشا ، دلِ معشوقه پرست
تن سبک سر ، من و این راه چه دشوار و دراز
کی بلد هیچ مناسک که به دستور شده ست
دل شتابان ، ز چه دشوار مبادا به هراس
پیچ و خم نیست ، چه هموار نه بالاش نه پست
اول ِ کار به نیّت ، که من اش خوب و روان
داند او حرف و سخن های من از روز الست
رختِ احرام چه خوب است تن آلوده چرا
هر چه پیرایه رها ، خویشتن از بوده و هست
لب به لبیک عجب حال و هوا از سر لطف
وقت رقص آمده میدان به سماعست ،به مست
این مقامی که نمازش به تو فرموده بجا
جای پا جای خلیل است که بت هاش شکست
هفت اگر سعی به هفتاد مبادا نرسی
نا امید از چه ، به امید کمر باید بست
وقت ِ قربانی و تقصیر ، من از سینه برون
غرقه در خون ، تو به تیغ از سر پیمان نه گسست
بی نشان با دل خود خنده زنان گفت که هی !
دل اگر این ، ز تو صد بار دلم خسته و خست
اردکان شب عید قربان

وقتی دل تنها کالاییست که خدا شکسته ی آن را می خرد ، پس چرا من به دست کسی که دلم را شکسته بوسه نزنم ؟
 

!! نوشته شده توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | | •

عشق چیست؟

عشق چیست ؟
عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن کس که از این دو بی بهره است توانای عشق ورزیدن ندارد عشق دلپذیر ترین جهان بینی آدمی است آن جهان بینی نجیب و جلیل که از آغاز تاریخ انسان تا کنون جانهای شیفته بسیاری برای بر پاداشتن جهانی شایسته و بایسته ی آن کوشیدند و جان باختند برای :
روزی که کمترین سرود بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادریست
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ای است و قلب برای زندگی بس است


 

!! نوشته شده توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | | •

تو را دوست دارم

 
تو را دوست دارم

و وقتي تو نيستي غمگينم

و به آسمان آبي بالاي سرت

و اختراني که تو را ميبينند رشک ميبرم

تو را دوست دارم

وآنچه ميکني درنظرم بي همتا جلوه مي کند

و بارها در تنهايي از خود پرسيده ام

چرا آنهائيکه که دوستشان دارم بيشتر شبيه تو هستند

تو را دوست دارم

اما هنگامي که نيستي از هر صدايي بيزارم

حتي اگرصداي آناني باشد که دوستشان دارم

زيرا صداي آنها طنين آهنگين صدايت را در گوشم مي شکند

مي دانم که دوستت دارم

اما افسوس که ديگران دل ساده ام را کمتر باور مي کنند

و چه بسا به هنگام گذر مي بينم به من ميخندند

زيرا آشکارا مي نگرند نگاهم به دنبال توست



!! نوشته شده توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | | •


وقتی دلت خسته شــد ،

ديگر خنده معنايی ندارد ...

فـقـط می خندی تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...

فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن ...

 

امشب چه دلتنگم

چه غم آلود

چه افسرده

اینک بیشترین سنگینی را در خود احساس میکنم

در اتاق تاریک و غم گرفته ام نشسته ام

نمی دانم با این همه تنهایی چه کنم

با این همه غصه و غم و یک اتاق خالی

یک دنیا بغض یک کوه غم

نمی دانم به آینده بیاندیشم

یا به گذشته هایم فکر کنم

دیگر توان فکر کردن را هم از دست داده ام

نمی دانم به کجا پناه برم

منم و یک اتاق تاریک

 و

 دنیایی از راز های سر بسته

کاش غرورم اجازه گریستن را میداد

تا با اشکهایم جویباری روان سازم

و اتاق مرده ام را با اشکهایم جان دوباره ببخشم

ولی هنوز در حسرت این هم مانده ام

چه سخت است چه دشوار


!! نوشته شده توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | | •

ای کاش

 

 

کاش آسمان ميدانست درد من چيست !


کاش ميدانست نياز من چيست!


کاش ميدانست به يک قطره باران نيز قانعم....


کاش آسمان ميدانست درد مني که همان کوير خشک و بي جانم چيست!


دلم مثل کوير از محبت و عشق خشک و بي جان است ،

عاشقم ولي ، يک عاشق تنها!


يک عاشق بي کس ! عاشقي که معشوقش در کنارش نيست....


کاش دريا ميدانست کوير چيست!


راز درون دريا رويايي است محال براي همان کوير تنها!


دلم مثل کوير آرزوي ديدن دريا را دارد اما دريايي نيست تنها يک خواب است و بس!


کاش باران ميدانست معني انتظار چيست ....


مني که همان کوير تشنه و بي جانم سالهاست که انتظار يک قطره باران


را ميکشم اما افسوس که اين انتظار بيهوده است....


و اي کاش آسمان ميدانست درد دل اين کوير خسته و تشنه چيست!

!! نوشته شده توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | | •

عیدتون مبارک

 اقرا باسم ربك الذي خلق...

بخوان!

ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!

ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.

صدا پاسخ داد:

ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين

است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........

و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.

ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد

 از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

                         

!! نوشته شده توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | | •

زندگی

اگر باران ببارد

چترم را به کناری خواهم انداخت

و تا ته دنیا خواهم دوید

می خواهند حلق آویزم کنند

تنها به جرم-آنکه نامم زندگی است

کلاغ همزاد من-غربت نشین

درد هایمان را که قسمت کردیم

اندکی با هم گریستیم

 

 

 

!! نوشته شده توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | | •

RSS