|
عاقل مباش که غم دیگران خوری ، دیوانه باش تا دیگران غمت خورند |
||
|
پدر عزیزم با همه وجودم قدر دان مهربانی هایت هستم و دست پر از مهرت را صمیمانه میبوسم و از تلاشهایی که سالهای سال برای بالندگی من کشیدی متواضعانه تشکر میکنم و از خداوند بقای عمر شما را سالهای سال توام با عزت و افتخار آرزومندم و امید دارم که سایه شما همیشه بر سرم مستدام باشد
و اینک نامزدم: اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you. که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way…. به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something که تنها خود کاشف آنم that only have descovered آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the و تحسين مي کند. you of the world that is آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially mine وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم. Which cannot evto love
+
تاريخ ساعت نويسنده ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo
|
قصه ام ديگر زنگار گرفت: با نفس هاي شبم پيوندي است. پرتويي لغزد اگر بر لب او، گويدم دل: هوس لبخندي است. خيره چشمانش با من گويد: کو چراغي که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشي کو که بسوزد دل ما؟ خشت مي افتد از اين ديوار. رنج بيهوده نگهبانش برد. دست بايد نرود سوي کلنگ، سيل اگر آمد آسانش برد. باد نمناک زمان مي گذرد، رنگ مي ريزد از پيکر ما. خانه را نقش فساد است به سقف، سر نگون خواهد شد بر سر ما. گاه مي لرزد با روي سکوت: غول ها سر به زمين مي سايند. پاي در پيش مبادا بنهيد، چشم ها در ره شب مي پايند
+
تاريخ ساعت نويسنده ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo
|
عزیزم
من از یک درد بی درمون تو از اعجاز می گوئی من از کنج قفس اما تو از پرواز می گوئی من از یک چهار دیواری محدود و کسالت بار تو اما ازیک فضای ساده و دلباز می گوئی من از یک بغض مانده در گلوی خویش می گویم تو اما از طنین دلکش آواز می گوئی من از یک موسیقی جانگاه شیون با تو می گویم تو با من از صدای رو ح بخش ساز می گوئی من از پایان یک عمر سراسر درد می نالم تو از زیبایی گلواژه ی آغاز می گوئی
+
تاريخ ساعت نويسنده ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo
|
مادر:
+
تاريخ ساعت نويسنده ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo
|
امشب غریبانه کو چه را گذشتم. فردا شهر غریبی را سفر ... امروز تاریکتر از شب ٬ فردا را نمی دانم! دیروز را مانده ام ٬ امروزم نیامده ٬ فردا...! تمام نوشته هایم خط خط قدم هایی است که ناتوان ٬ به سویت شتابزده می آیند. ولی بی فایده از ندیدن تو کوچه را بر می گردند. به امید فردایی که نمی دانم... صدای برگشتنی زمزمه ی کوچه می شود٬ دوباره٬ سه باره ٬ و چند باری شنیده می شود ٬ ولی دیده نه...! پژواک انتظاربود و بس! انتظاری ترسناکتر از تنهایی شبهای بی شبگردی که کابوسم می شدند. دیگر تمام شدم! سکوتی ممتد ٬ انتهای کوچه فریادم میزند که بیا!!! من می روم! ولی کوچه بی پایان است! غرق در بینهایتِ کوچه... دیگر خودم را نمی یابم. خدا نگهدارم!!!
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
+
تاريخ ساعت نويسنده ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo
|
|
|
|