تبليغاتX
نزار عشق و نفهمیده بمیرم
نزار عشق و نفهمیده بمیرم

ஜღو عشق صدای فاطه هاستஜღ

گفت :به من بگو چکار کنم تا براي يکبار عاشق شوم وعاشق بمانم؟

گفتم وقتي عاشق شدي ديگر به کسي نگاه مکن تا عاشق ديگري نشوي

روز بعد که ديدمش ديگر نگاهم نمي کرد!!!!!!علتش را پرسيدم گفت ديروز عاشق شدم

------

باز در کلبه تنهايي خويش


عکس روي تو مرا ابري کرد


عکس تو خنده به لب داشت ولي


اشک چشمان مرا جاري کرد

------

نه ،وصل ممکن نيست


هميشه فاصله اي هست


عشق صداي فاصله هاست


وعاشق هميشه تنهاست

------

نوشته شده در ساعت توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | |

 

توراچون نقش رویا دوستت دارم

چون عطر پاك گلها دوستت دارم

منم چون ماهي افتاده در خاك

تورا چون موج دريا دوستت دارم

بخند اي غنچهء گلزار هستي

كه خنديدنت رادوست دارم

به باغ خاطرم اي لاله سرخ

تورا تنهاي تنها دوست دارم

از باران پرسيدم از يگانه محبوبم چه بنويسم

قطره اشكي به صورتم انداخت وگفت بنويس

دوستت دارم

نوشته شده در ساعت توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | |

ضربه ات کاري بود..... دل من سخت شکست ....

 

"چشم تو با هق هق من با شکستن آشنا نيست ...

 

اين شکستن بي صدا بود هر صدايي که صدا نيست...."

 

هميشه بهم ميگفتن مواظب باش سرت به سنگ نخوره ... فکر ميکردم اگه سر به سنگ

 

بخوره خون مياد... زخمشو بخيه ميکنن ... چند مدت بعد خوب ميشه ..

 

اونروز از خواب که بيدار شدم شوق تو رو داشتم ...به سمتت دويدم ...در انتظار يه آغوش

 

گرم بودم مثل هميشه ...

 

رسيدم بهت ... کشيدي کنار .. پام پشت پات گير کرد ... خوردم زمين ... سرم خورد به سنگ...

 

تو به من پشت پا زدي .... ساده ...

 

رفتم جلوي آينه .. سرم نشکسته بود .. خون نمي اومد..اما احساس کردم حالم 

 

بده ... خونريزي داخلي بود ...

 

بردنم بيمارستان ...بستري شدم .. دکتر نگاهي بهم کرد و گفت :چند سالته ؟

 

-(راستي من چند سالم بود؟؟ )  نميدونم

 

دست گذاشت رو قلبم ....

 

-شکسته ...خونريزي کرده .. حال دلت خرابه ... مراقبش نبودي ... پيش کي جاش گذاشته

 

بودي؟

 

بغض کردم ... مات و مبهوت نگاش کردم ..

 

- نميدونم .... چرا ميدونم

 

دکتر آهي کشيد و ادامه داد

 

- خودتو يادت هست؟

 

سرمو بالا آوردم ... تو چشاش زل زدم ...

 

- من خودمم .... همون آدم ... من بردم ... من عشقمو ثابت کردم ...من هنوزم عا...

 

(گريه امونم نداد )

 

- هيچي نگو ... دلت داد ميزنه ... دلت خيلي حرف داره ... اما خدا بهت رحم کرد

 

- خدا؟؟؟؟ خدا مال هر دومون بود .... خدا خودش گفت  که ... خدا منو يادش رفت ...

 

-زخم دلت درمون نداره ...زمان ميخواد .. اما خيلي طول ميکشه ..فقط يه مرهمه اونم

 

صبوري و توکل به همون که تو رو يادش رفته ...خاطراتتو مرور نکن داغون ميشي ...

 

گوش کن . بيرون داره بارون مياد ...پاشو زير بارون راه برو ... سبک ميشي ...

 

دکتر رفت و منو با يه بغض خيس تنها گذاشت ...

 دکتر خبر نداشت بي تو نميشه راه رفت ...

 

                                  دکتر نميدونست تمام کوچه ها و خيابونا خاطرست...

 

                          دکتر خبر نداشت هوا بوي تو رو ميده ...

 

                          دکتر نميدونست بي تو نميشه نفس کشيد ...

 

                         دکتر نفهميد بارون هم خاطرست ...

 

                             زير همين بارون منتظرت بودم ...

 

                        دکتر خبر نداشت من اصلا دلي نداشتم ..

 

                         دکتر ندونست من دلمو جا گذاشته بودم ...

 

                              دکتر فقط يه دکتر بود .... 

نوشته شده در ساعت توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | |

اگر می دونستی چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم ای کاش می دانستی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد ای کاش می دانستی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از این عذاب رها می کردی ای کاش تمام اینها را می دانستی

 

نوشته شده در ساعت توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | |

روزی هزارو صد دفه بگم که می میرم برات؟

اجازه هست جار بزنم بگم چقدر دوست دارم؟

بگم می خوام به خاطرت سر به بیابون بذارم؟

اجازه می دی که شبا همش بیام تو خواب تو؟

اون عکسی که از من داری جا بدمش تو قاب تو؟

اجازه می دی قصه هام با عشق تو جون بگیره؟

چشمای عاشقم واست روزی هزار بار بمیره؟

اجازه می دی واسه تو قصر طلایی بسازم؟

با یه صدای مخملی برات لالایی بسازم؟

اجازه هست با افتخار اهنگ ساز من بشی؟

تو فصل سخت زندگی باز گل ناز من بشی؟

اجازه هست پناه من گرمی اغوشت بشه؟

هر اسمی جز اسم خودم دیگه فراموشت بشه؟

اجازه هست یه لحظه هم دیگه ازت جدا نشم؟

گول گلارو نخورم محو ستاره ها نشم؟

اجازه می دی که بگم من مال تو تو مال من؟

من از تو خواهش می کنم که زیر وعده هات نزن

نوشته شده در ساعت توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | |

 

از دوری نگاه تو می ترسم ،بايد هميشه دور و برم باشی

ديوانه ی تو ام و تو هم بايد،تسکين روح دربدرم باشی

می خواهم از حضور تو پر باشد،آغوش خالی ام، بدنم، روحم

پرواز در نگاه تو روياييست ،وقتی که باز بال و پرم باشی

من چشم های قهوه ايت را هم ،در خواب های هرشبه می بينم

شاید توهّميست حضورت و،در اصل توی قلب و سرم باشی

من دوست دارمت و تو می دانی،اين را هميشه گفته و می گويم

عاشق شدن بهانه ی خوبی شد،تا تو هميشه همسفرم باشی



نوشته شده در ساعت توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | |

برگي از سخنراني دكتر علي شريعتي !

و اما تو اي حسين!

با تو چه گويم ؟
شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هائل
و تو اي چراغ راه
اي كشتي رهايي
اي خوني كه از آن نقطه صحرا

جاودان مي طپي و مي جوشي
و در بستر زمان جاري هستي
و بر همهء نسلها مي گذري
و هر زمين حاصلخيزي را سيراب خون مي كني
و هر بذر شايسته را ،در زير خاك ، مي شكافي و مي شوكوفايي ،
و هر نهال تشنه اي را به برگ و بار حيات و خرمي مي نشاني ،

اي آموزگار بزرگ شهادت !

برقي از ان نور را بر اين شبستان سياه و نوميد ما بيفكن قطره اي از آن خون را در بستر خشكيده و نيم مردهء ما جاري ساز و تفي از آتش آن صحرا ي آتش خيز را به اين ز مستان سرد و فسردهء ما ببخش

اي كه ((مرگ سرخ )) را بر گزيدي تا عاشقانت را از (( مرگ سياه ))بر هاني

با قطره ء خونت ، ملتي را حيات بخشي ،
و تاريخي را به طپش آري ،
و كالبد مرده و فسرده عصري را گرم كني ،
و بدان جوشش و خروش زندگي و عشق و اميد دهي !
ايمان ما ، ملت ما ، تاريخ فرداي ما ،
كالبد زمان ما ((به خون تو محتاج است ))

نوشته شده در ساعت توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | |

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

گر بسویت این چنین دویده ام ، به عشق عاشقم نه بر وصال تو ، به ظلمت شبان بی فروغ من ، خیال عشق خوشتر از خیال تو . (فروغ فرخزاد) 



آه ، هرگز ندانستم از عشق ، چیستی تو ، کیستی تو . (فروغ فرخزاد)


 
کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر می کردیم از بهاری به بهار دیگر . (فروغ فرخزاد)


 
دست هایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش لبهای عاشق من بسپار . (فروغ فرخزاد)


 
آیا شما که صورتتان را در سایه ی نقاب انگیز زندگی مخفی نموده اید گاهی به این حقیقت یاس آور اندیشه می کنید که زندگی های امروزی چیزی بجز تفاله ی یک زنده نیستند . (فروغ فرخزاد)
 


زمان در برابر عشق حرف احمقانه ایست . (فروغ فرخزاد)

 

دانی از زندگی چه می خواهم ، من تو باشم ، پای تا سر تو ، زندگی گر هزار باره بود ، بار دیگر تو ، بار دیگر تو . (فروغ فرخزاد)
 
گفتی از تو بگسلم ، دریغ و درد ، رشته ی وفا مگر گسستنی است ؟ بگسلم ز خویش و از تو نگسلم ، عهد عاشقان مگر شکستنی است ؟ (فروغ فرخزاد)


غرق غم دلم به سینه می تپد ، با تو بیقرار و بی تو بیقرار . (فروغ فرخزاد)
 
کاش از شاخه ی سر سبز حیات ، گل اندوه مرا میچیدی . (فروغ فرخزاد)
 

آسمان همچو صفحه ی دل من ، روشن از جلوه های مهتابست ، امشب از خواب خوش گریزانم ، که خیال تو خوشتر از خواب است . (فروغ فرخزاد)
 

آه ، هرگز گمان مبر که دلم با زبانم رفیق و همراه است ، هر چه  گفتم دروغ بود ، کی تو را گفتم آنچه دلخواهست . (فروغ فرخزاد)
 


آه من هم زنم ، زنی که دلش ، در هوای تو می زند پر و بال ، دوستت دارم ای خیال لطیف ، دوستت دارم ای امید محال . (فروغ فرخزاد)
 

آه ، کاش آن لحظه پایانی نداشت ، در غم هم محو و رسوا می شدیم . (فروغ فرخزاد)
 

آمدم تا به تو آویزم ، لیک دیدم که تو آن شاخه ی بی برگی ، لیک دیدم که تو بر چهره ی امیدم ، خنده ی مرگی . (فروغ فرخزاد)
 

وه چه شیرین است بر سر گور تو ای عشق نیاز آلود پای کوبیدن ، وه چه شیرین است . (فروغ فرخزاد)

 


آه از این دل ، آه از این جام امید ، عاقبت بشکست و کس رازش نخواند ، چنگ شد در دست هر بیگانه ای ، ای  دریغا کس به آوازش نخواند . (فروغ فرخزاد)
 

بخدا غنچه شادی بودم ، دست عشق آمد و از شاخم چید ، شعله ی آه شدم صد افسوس ، که لبم باز بر آن لب نرسید . (فروغ فرخزاد)
 

 

ای زن که دلی پر از صفا داری ، از مرد وفا مجو ، مجو هرگز ، او معنی عشق را نمی داند ، راز دل خود به او مگو هرگز (فروغ فرخزاد)
 


دل نیست این دلی که بمن دادی ، در خون تپیده ، آه ، رهایش کن ، یا خالی از هوی و هوس دارش ، یا پای مهر و وفایش کن . (فروغ فرخزاد)
 

رفته است و مهرش از دلم نمی رود ، ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست ، ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها ، پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟ (فروغ فرخزاد)
 


آری آغاز دوست داشتن است ، گرچه پایان راه نا پیداست ، من به پایان دگر نیاندیشم ، که همین دوست داشتن زیباست . (فروغ فرخزاد)

 

اگر می دانستم در پشت شیشه ی نگاهت برف می بارد ، هیچگاه دلم را در شعله ی نگاهت گرم نمی کردم .

زمستانی پر از راز بهار داشته باشن . قربانتان ریحانه

 

نوشته شده در ساعت توسط ღ☆ஜღریحانهღ☆ஜღ jojo | |

Design By : Night Melody